AN+Gh

احمدی نژاد: در 25 سال گذشته هیچ رئیس جمهوری از ایران با قدافی دیدار نکرده است.

 


وای بر حکومتی که ستودنی ترین مردمانش را چنین در بند  دارد

و وای بر مردمانی که چنین حاکمانی را تاب دارند.

 


چیز عجیبی است وقتی که می بینی حکومت مقتدر جمهوری اسلامی که به قول سردمدارانش جهان را به لرزه در آورده و چشم فتنه و فتنه گران داخلی را کور کرده، هنوز هم از کوچکترین تجمع و حرکت مردمی می ترسد.
چیز عجیبی است وقتی که می بینی بدون هزینه برای حتی یک عدد “ساندیس” مردم به صورت واقعا خودجوش به حرکت در می آیند و از صبح زود برای بدرود با پیکر فوتبالیستی که سالهاست از جانب حکومت بایکوت شده است در مقابل خانه و بیمارستان جمع می شوند.
چیز عجیبی است که می بینی با وجود تمام محدودیت ها در عرض کمتر از سه ساعت بیش از 5/4 میلیون پیام کوتاه در حمایت از او به برنامه تلویزیونی نود ارسال می شود.
چیز عجیبی است وقتی می شنوی که حتی پیکر او را هم به جای ورزشگاه شیرودی (امجدیه سابق) که تنها مصرف این روزهایش مراسم تشیع جنازه ورزشکاران است، از وحشت حضور مردم به ورزشگاه آزادی در خارج تهران تبعید می کنند.
و باز چیز عجیبی است که وقتی صبح زود در مقابل بیمارستان انبوه مردم از ماموران انتظامی می شنوند که پیکر او را هم نیمه شب از بیمارستان خارج کرده اند مبادا که مردمی که امکان رفتن به آزادی را ندارند در آنجا جمع شوند.

شاید عجیب ترین چیز این باشد که در این چند ساله اخیر هر کس کوچکترین تنش و اصطکاکی با حکومت جمهوری اسلامی پیدا کرد حتی اگر در پس این اختلافات هیچ انگیزه سیاسی هم وجود نداشت، بلافاصله به قهرمان ملی تبدیل شد. و در طرف مقابل هر کس بر سر خوان حکومت نشست منفور و ضد قهرمان شد.
در دسته اول شجریان و مهران مدیری و ناصر حجازی و در گروه دوم علیرضا افتخاری و پروانه معصومی و شریفی نیا جای گرفتند.

گر تو سبزی سبزم
گر تو شادی شادم
من ز شیرینی تو فرهادم
وطنم ایرانم
عید آن روز مبارک بادم
که تو آبادی و من آزادم.

یاغی

هوشنگ شفا

 

بر لبانم غنچه ی لبخند پژمرده است

نغمه ام دلگیر و افسرده است

نه سرودی، نه سروری

 نه هم آوازی نه شوری

زندگی گوئی ز دنیا رخت بر بسته است

یا که خاک مرده روی شهر پاشیده است

این چه آئینی؟ چه قانونی؟ چه تدبیری ا ست؟

من از این آرامش سنگین و صامت عاصیم دیگر

من ازاین آهنگ یکسان و مکرر عاصیم دیگر

من سرودی تازه می خواهم.

جنبشی، شوری، نشانی، نغمه ای، فریاد هایی تازه می جویم.

من بهر آیین و مسلک که کسی را از تلاشش باز دارد یاغیم دیگر

من ترا در سینه امید دیرین سا ل خواهم کشت

من امید تازه می خواهم

افتخاری آسمانگیر و بلند آوازه می خواهم.

 

کرم خاکی نیستم اینک بمانم در مغاک خویشتن خاموش

نیستم شب کور کز خورشید روشن گر بدوزم چشم

آفتابم من که یکجا، یک زمان ساکت نمی مانم

با پر زرین خورشید افق پیمای روح خویش

من تن بکر همه گلهای وحشی را نوازش می کنم هرروز

جویبارم من که تصویر هزاران پرده درپیشانیم پیدا ست

موج بی تابم که بر ساحل صدف های پری می آورم همراه

کرم خاکی نیستم من، آفتابم، جویبارم، موج بی تابم.

تا بچند اینگونه در یک دخمه بی پرواز ما ند ن؟

تا بچند اینگونه با صد نغمه بی آواز ماندن؟

شهپر ما آسمانی را بزیر چنگ پرواز بلندش د ا شت

آفتابی را بخواری در حریم ریشخند ش دا شت

گوش سنگین خدا از نغمه ی شیرین ما پر بود

زانوی نصف النهار از پایکوب پر غرور ما

چو بید از باد می لرزید.

اینک آن آواز و پرواز بلند و این خموشی و زمین گیری؟

اینک آن همبستری با دختر خورشید

واین همخوا بگی با مادر ظلمت؟

من هرگز سر به تسلیم خدایان هم نخواهم داد

گرده ی من زیر بار کهکشان هم خم نمی گردد.

زند گی یعنی تکا پو

زند گی یعنی هیاهو

زند گی یعنی شب نو، روز نو، اند یشه ی نو

زندگی یعنی غم نو، حسرت نو، پیشه ی نو

زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد.

زندگی بایست در پیچ و خم راهش ز الوان حوادث رنگ بپذ یرد.

زندگی بایست یکدم، یک نفس حتی، زجنبش وا نماند

گرچه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد.

زندگانی همچون آب است

آب اگر راکد بماند، چهره اش افسرده خواهد گشت

و بوی گند می گیرد.

در ملال آبگیری غنچه ی لبخند می میرد.

آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند.

مرغکان شوق در آئینه ی تارش نمی جوشند.

من سر تسلیم بر درگاه هر دنیای نا دیده فرو می آورم جز مرگ

من زمرگ از آن نمی ترسم که پایانی است بر طوماریک آغاز،

بیم من از مرگ یک افسانه ی دلگیر بی آغاز و پایان است.

من سرودی را که عطری کهنه در گلبرگ الفاظش نهان باشد نمی خواهم

من سرودی تازه خواهم خواند کش گوش کسی نشنیده با شد.

من نمی خواهم به عشق سالیان پا بند بود ن

من نمی خواهم اسیر سحر یک لبخند بود ن

من نه بتوانم شراب ناز از یک چشم نوشید ن

من نه بتوانم لبی را بارها با شوق بوسیدن

من تن تازه، لب تازه، شراب تازه، عشق تازه می خواهم.

قلب من با هر تپش یک آرمان تازه می خواهد

سینه ام با هر نفس یک شوق یا یک درد بی اندازه می خواهد.

من زبانم لال حتی یک خدا را سجده کردن

قرن ها اورا پرستیدن نمی خواهم.

من خدای تازه می خواهم

گرچه او با آتش ظلمش بسوزاند سراسر ملک هستی را

گرچه او رونق دهد آئین مطرود و حرام می پرستی

من به ناموس قرون بردگی ها یاغیم دیگر

یاغیم من، یاغیم من گو بگیرندم بسوزندم

گر به دار آرزوهایم بیاویزند

گر به سنگ ناحق تکفیر

استخوان شعر عصیان قرونم را فرو کوبند

من از این پس یاغیم.

 

مطلب این پست را از سایت کلمه به قلم آقای نوری زاد نویسنده سابق روزنامه کیهان که پس از سالها خدمت به حکومت اسلامی به دنبال اعتراض به ولی فقیه پس از وقایع بعد از انتخابات به زندان محکوم شد، جالب و در ارتباط با پست های قبلی یافتم. دردناک و در عین حال مضحک

وقتی ”عبید زاکانی” برمسند قضاوت می نشیند
متن حکم خواندنی سارا توسلی

http://www.kaleme.com/1389/05/17/klm-28157

 عبید زاکانی را همه می شناسیم . طنزپرداز دوره های دور سرزمین مان . خالق ” موش و گربه ” ی معروف . و پردازشگر طنزها و مطایبه های بدیع و نیش دار و موشکاف اجتماع دوران خویش . من می خواهم در این نوشته به شما نشان بدهم که عبید زاکانی ، این شوخ نویس ایرانی ، گاه به گاه در روان دوستان صاحب منصب ما حلول می کند و از زبان و قلم آنان لطایفی جاری می کند تا باب طنازی در این ملک بسته و بی مشتری نماند . مثلا همین عبید زاکانی ، در ادبیات جناب رییس جمهورما ، آنجا که غلیظ و برگشت ناپذیر بر قدرت های برتر جهان فرو می بارد ، ناگهان سربرمی آورد و در لابلای کلمات و جملات آتشناک وی ، به طنازی روی می برد . مثل : آی آمریکا، اون ممه رو لولو برد ! یا آنجا که وزیر خود را “مثل هلو” توصیف می کند. یا : دخترکی را در زیر زمین خانه اشان مشغول غنی سازی اورانیوم گزارش می کند . شاید بیشترین حضور عبید زاکانی را در دستگاه قضایی رصد کنید .
مثلا در نوشته ها و رای های قاضیان این دستگاه. من از باب نمونه یکی از رای های نهایی صادر شده توسط قاضی ” پیرعباسی “را به شما نشان می دهم تا بدانید روح جناب عبید چگونه و با چه گرسنگی سیری ناپذیری به قلم این قاضی محترم ورود کرده و کار را به شوخی و طنز برکشیده است .بویژه تماشا کنید شگفتی ادبیات این قاضی را که سعدی و فردوسی و رودکی را زمین گیر آرایه های ادبی خود کرده است .
ماجرا از این قرار بوده است که سرکارخانم دکتر سارا توسلی ، که استاد دانشگاه است و عضو هیات علمی دانشگاه ، روز عاشورا باتفاق همسرو خواهرش از خانه بیرون می روند تا به تماشای شور و حال عزاداران سیدالشهدا بپردازند و در شمار عزاداران حسینی بشمار آیند . آن روز به سرمی رسد . درهمین روز ، تیرغیبی به خواهرزاده ی جناب میرحسین موسوی می خورد و او را در دم از پای در می آورد . این خانم دکتر توسلی ، به همراه خواهرش ، ده دقیقه ، و نه بیشتر ، برای عرض تسلیت ، به خانه ی مادر عزادار ، می روند . این عزاداری و این تسلیت گفتن ، از چشم سربازان گمنام دور نمی ماند . هم خانم دکتر و هم همسرش آقای مهندس فرید طاهری را دستگیر می کنند و به انفرادی می برند . زمان می گذرد و می گذرد و بازجویی ها از خانم دکتر و همسرش به سرانجام می رسد و پرونده ی آنان در اختیار قاضیان پرآوازه ی ما قرار می گیرد .
من خود در بند ۳۵۰ زندان اوین با مهندس فرید طاهری همنشین شدم . وی ، فردی است بسیار مودب و متخصص و دوست داشتنی که مضحکه ای به اسم دوران محکومیت را سپری می کند و صدایش البته به هیچ کجا نیز نمی رسد . درست مثل سایر زندانیان ما ، که همگی بدون ارتکاب به عمل خلافی در آنجا زندانی اند و روزهای ناب عمرشان را به سیخ می کشند .
من اینجا رای نهایی صادر شده برای خانم سارا توسلی (همسرمهندس فرید طاهری ) را مو به مو می آورم و پا به پای شما از بزرگان و بویژه از رییس قوه ی قضاییه می پرسیم : این همه پول وهزینه و انرژی ای که برای تحصیل و باسواد شدن قاضیان از جیب و زندگی مردم ربوده می شود ، نتیجه اش آیا شوخ طبعی و طنزپردازی و بی سوادی قاضیان است ؟ که اگر بله ، رحمت به شیری که در کام همه ی طنزپردازان این روزها فرو شده است . کسانی که در هیبت بازپرس و بازچو و قاضی ، عرض وطول مناسبات قضایی کشوررا به تاراج شوخ طبعی و بی سوادی خویش می برند .
شما، رای قاضی مثلا با تجربه ما را مطالعه فرمایید و همزمان، از فوران این همه ادبیات و هوش وذکاوت و تیزبینی و استقلال و بند و تبصره و استناد قانونی او در پوست نگنجید تا بدانید و آگاه شوید امورات قضایی فرزندان بی پناه و زندانی ما توسط چه عبید زاکانی های برمسند قضا نشسته ای دست به دست می شود . این رای را بخوانید و در انتها برسرپا بایستید و روبه همه ی تاریخ و رو به همه ی آنانی که گفته اند و نوشته اند : قاضی باید فهیم و باسواد و مستقل باشد ، فریاد برآورید : خاموش ! که دراین ملک همه ی قواعد بشری از نو باز تعریف می شود .

پیشنهاد می کنم هیچ کلمه ای از این رای را نا دیده نگیرید :
بسم الله الرحمن الرحیم
تاریخ رسیدگی : ۲۹/۲/۱۳۸۹
شماره ی دادنامه : ……..
مرجع رسیدگی : شعبه ۲۶دادگاه انقلاب اسلامی تهران
شاکی : گزارش ضابطین قضایی
متهم : خانم سارا توسلی فرزند محمد
وکیل : ۱ – خانم فریده غیرت ۲ – اقای سید محمد علی دادخواه
اتهام :
۱ – اقدام علیه امنیت کشور از طریق اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت عموم
۲ – اخلال درنظم عمومی
پس از جری تشریفات قانونی ، دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و با استعانت از خداوند متعال به شرح آتی انشای رای می نماید :
رای دادگاه
حسب کیفرخواست صادره در پرونده کلاسه ۸۸/۱۶۵۵۲/ط د شعبه چهارم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب تهران شهید مقدس ، خانم سارا توسلی حجتی فرزند محمد متولد ۱۳۴۹ صادره ازتهران ساکن : تهران …..تلفن : …. باسواد (دکترای تخصصی دندانپزشکی – تخصصی کودکان) متاهل دارای دو فرزند ، فاقد سابقه کیفری ، شیعه ، تبعه ایران با وکالت خانم فریده غیرت و آقای سید محمد علی دادخواه متهم است :
۱ – اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت کشور
۲ – اخلال در نظم عمومی ، با این توضیح (حسب توضیحات پرونده) نامبرده در تاریخ ۱۳۸۸/۱۰/۶ مصادف با عاشورای حسینی در تجمع غیر قانونی منجر به اغتشاش و تخریب اموال مردم و دولت و شرکت کرده و خواهرش زهرا توسلی که همراه وی بوده است اذعان داشته که ما در این تجمع شعار الله اکبر هم سرداده ایم اما متهم موضوع پرونده منکر هرگونه سردادن شعار شده و پس از سپری شدن روز در شب به دیدار خانواده خواهر آقای میرحسین موسوی که ظاهرا فرزندشان در آن روز دچار حادثه شده و کشته شده جهت تسلیت رفته اند.
متهم می گوید من خانواده خواهر میرحسین موسوی را نمی شناسم خواهرم زهرا آن ها را می شناسد آنهم نه مستقیم بلکه با رابطه آن ها را می شناسد . ما شب حدود ۹ رفتیم حدود ده دقیقه حضورداشتیم و پس از تسلیت برگشتیم . مامورین درپرونده گزارش کرده اند که متهم در آن جا از طرف خود و به نمایندگی از نهضت آزادی تسلیت گفته است ولی متهم منکر این موضوع شد . دادگاه با ملاحظه پرونده خانم زهرا توسلی در حضور متهم و وکیل مدافع وی ملاحظه نمود که مامورین چنین گزارشی در مورد خانم زهرا توسلی نکرده اند و فقط در مورد خانم سارا توسلی چنین گزارش نموده اند و خانم سارا توسلی در دادگاه در دفاع از این عمل اظهار داشته است که صادقانه بگویم که نهضت آزادی خبرنداشت و در جریان نبود که من رفته ام آن جا .
دادگاه با ملاحظه این که اولا خانم سارا توسلی حسب الاقرار خانواده خواهر آقای موسوی را نمی شناسد . ثانیا خواهرش خانم زهرا توسلی هم مستقیم این خانواده را نمی شناسد بلکه با واسطه می شناسد. ثالثا ساعت حضور آن ها در منزل خواهر آقای موسوی ۹ شب زمستان بوده که حدود ۴ ساعت از شب سپری شده . رابعا ادعای همسایگی و رودربایستی ننموده . خامسا دو زن در چنین ساعت شب برای تسلیت از کشته ای که صرفا ارتباط موضوعات سیاسی و جریان فتنه داشته با توصیف فوق در شهر تهران که عموما اعضای یک مجتمع مسکونی یکدیگررا نمی شناسند و ارتباطی باهم ندارند حضورپیدا کنند . سادسا مامورین موضوع تسلیت گفتن از طرف نهضت آزادی را فقط به خانم سارا توسلی نسبت دهند . سابعا خانم سارا توسلی مدعی شده چنان سرگرم کاروزندگی است که اصلا فعالیت سیاسی ندارد . ثامنا قاضی دادگاه به وی اطلاع داد خواهرش که همراه وی در تجمعات بوده اذعان داشته شعار الله اکبرداده ایشان در جواب می گوید : مگرشعار الله اکبر چه اشکالی دارد؟ این ها همه حکایت از مخفی کاری متهم و انجام فعالیت موثر در راستای اهداف فتنه سبز لیکن با پوشش و هوشیاری کامل دارد . و استشهادیه اساتید محترم دانشگاه و دانشجویان خانم سارا توسلی داستان دیگری دارد که پرداختن به آن در دادنامه که متنی حقوقی و قضایی است موضوعیت ندارد . دادگاه با توجه به مطالب مطروحه فوق و غیرموجه دانستن دفاعیات متهم و وکیل مدافع وی هر دو اتهام را وارد دانسته و با استناد به ماده ۶۱۰و۶۱۸ قانون مجازات اسلامی حکم بر محکومیت متهم به تحمل پنج سال حبس به جهت اجتماع و تبانی با احتساب ایام بازداشت قبلی و یکسال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ضربه شلاق تعزیری به جهت اخلال در نظم عمومی صادر و اعلام می نماید.این رای ظرف بیست روز پس از ابلاغ قابل تجدید نظر ر محاکم تجدید نظر استان تهران می باشد .
رییس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی
ودادرس علی البدل محاکم عمومی تهران
پیرعباسی

حدود 280 سال پیش از این “مونتسکیو” در کتاب معروف خود به نام “روح القوانین” به ارائه نظریه “تفکیک قوا” پرداخت و این نظریه که جوهر اصلی قانون اساسی بسیاری از کشورهای جهان قرارگرفت زمینه ساز برقراری حکومت های دموکراتیک در سراسر اروپا و جهان شد.

مونتسکیو در این نظریه ضمن تاکید بر اهمیت آزادی های سیاسی در یک نظام حکومتی برای پرهیز از استبداد پیشنهاد می کند تا قدرت حکومت از راه چند دستگاه (قوه) و به دست نهاد های مستقل از یکدیگر به کار برده شود. بر اساس این نظریه تفکیک سه قوه مجریه، مقننه و قضائیه و عدم دخالت سه قوه در کار یکدیگر و خصوصاَ استقلال قضات در برابر قوه مجریه پایه و اساس دموکراسی های مردمی و قانونی در جهان است.

وی می گوید انسان در پی ناگزیری از زندگی اجتماعی با یک تفاهم و توافق جمعی و بر پایه یک قرارداد اجتماعی به تشکیل و انتخاب دولت دست می زند و این دولت بر اساس همان قرارداد اجتماعی یا مجموعه قوانین، محدود کننده آزادی های طبیعی و در عین حال تضمین کننده آزادی های فردی انسان هاست.

نهادینه سازی این مجموعه قوانین که شامل حقوق طبیعی شهروندان، حق آزادی بیان و نهادهای مدنی مستقل از دولت می باشد تضمین کننده آزادی و مانع استفاده از قدرت علیه مردم وضامن اصلی تداوم نظام های سیاسی خواهد بود.

بر پایه این نظریه هیچ گونه ملاحضات فرهنگی یا دینی و یا سیاسی نباید باعث آن شود که یک نظام سیاسی از الگوهای قانونی و یا آزادی های ساسی که زیربنای حکومت مشروع است چشم پوشی کند.

اصل 57 قانون اسای جمهوری اسلامی نیز برگرفته از همین نظریه می باشد :

“قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از : قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضائیه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می گردند. این قوا مستقل از یکدیگرند.”

و بر اساس اصل 156 همین قانون:

“قوه قضائیه قوه ای است مستقل که پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق بخشیدن به عدالت و عهده دار وظایفی از جمله احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادی های مشروع می باشد.”

 

و امروز 250 سال بعد از مرگ مونتسکیو و بیش از 30 سال پس از استقرار جمهوری اسلامی و تصویب قانون اساسی رئیس قوه قضائیه در یک سخنرانی که از رادیو و تلویزیون هم پخش شد اعلام می کند :

“قوه قضائیه تمام قد پشتیبان دولت است و قضات و دادگاه های جمهوری اسلامی بر اساس سیاست های کلان و مصوب نظام عمل می کنند.”

چنین موضعگیری که در تقابل آشکار با اصول دموکراتیک حکومت و حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی است پاسخ دهنده بسیاری از سئوالات بی جوابی است که در طی سالهای حکومت جمهوری اسلامی ( اعدام های تابستان 67 یا سرانجام پرونده قتل های زنجیره ای یا قتل زهرا کاظمی و دکتر زهرا بنی یعقوب در زندان تنها مشتی است از خروار) و خصوصا در پی اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات در اذهان مردم شکل گرفته است.

رئیس روحانی قوه قضائیه فراموش کرده است که وظیفه اصلی این قوه و قضات آن حمایت از مردم در برابر دولت و حکومت است و گرنه دولت که تمام ابزار اعمال قدرت و سرکوب مخالفان را دارا می باشد نیازی به پشتیبانی قوه قضائیه ندارد.

عمل کرد قوه قضائیه در برخورد سریع با معترضان به نتایج انتخابات و برگزاری دادگاه های نمایشی استالینی و اعتراف گیری های تلویزیونی و صدور احکام سنگین زندان و شلاق و حتی اعدام کاملا منطبق با سیاست حمایت تمام قد از دولت در تقابل با مردم معترض بود.

و لابد لزوم توجه به سیاست های کلان حکومت است که با گذشت حدود یک سال از کشتار وحشیانه و بی رحمانه جوانان و مردم در خیابان ها و چندین ماه پس از رسوائی جنایات بازداشتگاه کهریزک کوچکترین اقدامی برای شناسائی و معرفی و محکومیت کسانی که به شهادت تصاویر تلویزیونی و عکس ها و مدارک موجود در این کشتار و سرکوب دست داشتند صورت نگرفته است.

تا زمانیکه ما و اندیشمندان و فرهیختگان ما همچنان در بند باید و نباید ها و منافع حزبی و سازمانی یا دینی خود باقی بمانیم و اولویت انسان و انسانیت و آزادی های فردی و اجتماعی را بر هر ایدئو لوژی چه آسمانی و یا زمینی مقدم و مقدس نشماریم، این  سه قرن فاصله ما با مونتسکیو، فکر و منطق دموکراسی  (و یا این 150 سال اگر خوشبینانه جنبش مشروطه را سرآغاز تفکر دموکراتیک در ایران بدانیم)  هرگز طی نخواهد شد و حکومتی از این بهتر نصیب ما نخواهد گشت. 

 احمدي نژاد در كنفرانس خلع سلاح جهاني گفت “ايران آزادترين كشور جهان است”0

در خبرها آمده بود كه يك چاقو كش باسابقه كه به جرم قتل به قصاص محكوم شده بود و با قيد وثيقه “آزاد” شده بود در درگيري با دو چاقو كش ديگر كشته و دماغش هم بريده شد. اين دو قاتل جديد هم با پرداخت 90 ميليون تومان ديه “آزاد” شدند0

كارگر جوان يك بقالي كه تنها نان آور خانواده خود نيز مي باشد به جرم شركت در اعتراضات خياباني پس از انتخابات به 28 ماه زندان محكوم شد و به علت عدم توانائي در پرداخت 200 ميليون تومان وثيقه از آزادي” محروم شده است0

سعيد عسكر كه با شليك گلوله به صورت سعيد حجاريان معون رئيس جمهور وقت ايران او را براي هميشه فلج و ناتوان ساخت، پس از خاتمه تحصيلات در دانشگاه به عنوان مسئول امور ايثارگران بسيج “آزادانه” مشغول به كار شد0

با وجود گذشت بيش از 10ماه از انتشار تصاوير تلويزيوني تيراندازي به تظاهر كنندگان پس از انتخابات و كشته شدن دهها نفر هنوز هيچ كس در اين ارتباط دستگير نشده است و تيراندازان كماكان  “آزادند” 0

و 0000000000000000

 

احمدي نزاد در مصاحبه با تلويزيون امريكا گفت “در ايران اپوزيسيون آزادانه فعاليت مي كند” و رئيس دفتر وي اسفنديار رحيم مشايي در گفتگو با نشريه نيويوركر امريكا گفت ” در ايران كسي براي بيان ديدگاهش در زندان نيست”0

دادگاه انقلاب ابران مازيار بهاري روزنامه نگار و فيلمساز ايراني – كانادائي را به جرم پوشش خبري حوادث پس از انتخابات به بيش از 13 سال زندان و 74 ضربه شلاق محكوم كرد0

مادر هنگامه شهيدي روزنامه نگار و مشاور دبير كل و عضو خزب اعتماد ملي در نامه اي خواستار توقف روند بازداشت غيرقانوني و بازجوئي ها و اعمال فشار بر دخترش كه پس از نا آرامي هاي پس از انتخابات به 6 سال حبس محكوم شده است و اكنون در زندان بسر مي برد شد0

شصت استاد دانشگاه خواستار آزادي دکتر مریم عباسی نژاد، دانشجوي دانشكده پزشكي و دبیر سیاسی سابق انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی كه یکشنبه گذشته، یک روز پس از حضور ناگهانی محمود احمدی‌نژاد در دانشگاه تهران حوالی ساعت ده شب بازداشت شد، شدند0

پویا قربانی از زندانیان گمنامی است که در موج بازداشت‌های بعد از عاشورا و پیش از ۲۲ بهمن دستگیر شد و در دادگاه بدوی به ریاست قاضی صلواتی به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شده است. همسر وي نيز به 5 سال زندان محكوم شده است0

زهرا جباری ۳۶ ساله و متاهل که در جریان اعتراضات ۲۷ شهریور روز قدس دستگیر شد اکنون در بند نسوان زندان اوین در انتظار صدور حکم دادگاه بدوی است. گفتني است از حضور خانواده وي در دادگاه ممانعت به عمل آورده اند0

قاضی خدادادی، قاضی شعبه يک دادگاه انقلاب شهر مهاباد، سما بهمني فعال حقوق بشر اهل بندرعباس را به اتهام عضويت در مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران و فعاليت تبليغی عليه نظام به جمعاْ يک سال زندان محکوم کرده است. گفته می شود پس از قطعيت حکم، پرونده جهت اجرايی شدن سه سال حبس تعليقی سابق وي به دادگاه انقلاب شهر سنندج ارسال خواهد شد0

سما بهمنی در مردادماه سال گذشته به علت تلاش برای تهيه گزارشاتی از نقض حقوق بشر در منطقه کردستان و همچنين حمايت از فرزاد کمانگر به همراه همسر خود بازداشت و توسط دادگاه انقلاب شهر سنندج به اتهام تبليغ عليه نظام و عضويت در مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران به سه سال حبس تعليقی محکوم شده بود، در حکم عجيب صادره، وی از تردد در مناطق کردنشين و ارتباط با افراد دارای سابقه بازداشت سياسی منع شده بود0

 اين فعال حقوق بشر در پی عزيمت به شهر مهاباد برای پيگيری امور شخصی خود در مسير برگشت در تاريخ ۱۳ بهمن سال گذشته تحت عنوان نقض حکم سابق (تردد به مناطق کردنشين) در تاکسی توسط نيروهای امنيتی بازداشت شد0

و 00000000000000

 

وزير ارشاد اسلامي در گفتگو با خبرنگاران گفت: “وضعيت آزادي مطبوعات در ايران بالاتر از 100 درصد است”0

حسين شريعتمداري سردبير روزنامه كيهان از كليه اتهامات وارده تبرئه شد. گفتني است نامبرده در پي شكايت هاي متعدد از طرف افراد و سازمان هاي مختلف سرانجام بعد از سالها حاضر به شركت در جلسه دادگاه شد. در حين دفاعيات وي هيئت منصفه دادگاه مطبوعات با صدور بيانيه اي كه در همان جلسه توسط قاضي قرائت شد به شيرين عبادي يكي از شكات  پرونده حملات شديدي كرد0

كليه آثار فروغ فرخزاد، صادق هدايت، آيت الله صانعي، آيت الله منتظري، آيت الله بهشتي و ….. از نمايشگاه كتاب جمع آوري شد0

غرفه حمايت از كودكان كار در نمايشگاه كتاب تعطيل شد0

در هشت ماه پس از انتخابات حدود 20 نشريه توقيف شدند0

سي و هشت روزنامه نگار در پي اعتراضات مردمي به نتايج نتخابات در زندان بسر مي برند و 18 نفر ديگر در انتظار صدور راي هستند0

و 0000000000000000000

نوروز از راه مي رسد. در پي هزاران سال بار ديگر.

تاريخ اين مرز و بوم در اين چند هزار سال در هر شرايط و حال و روزي چه شادي چه غم، چه آباداني و فراواني چه قحطي و خشكسالي، چه آزادي چه ديكتاتوري و خفقان و چه سياه چه سپيد نوروز را هماره گرامي داشته است. و نوروز در همه حال به عنوان نماد هويت ملي مردم اين سرزمين در تمام اين دوران ها پابرجا و استوار مانده است.

شايد عمده ترين دليل آن هم زماني نوروز با آغاز فصل بهار و تازه گي طبيعت و شور ونشاط طبيعي ناشي از آن باشد كه مانع ناديده گرفتن نوروز در همه اين سالها شده است. و شايد هم همان همبستگي و هويت ملي باشد كه فارغ از حاكم و حكومت در طول تاريخ نوروز را و مردمان ايران زمين را از گزند تمام بلاياي تاريخي مصون داشته است.

نوروز را نمي توان ناديده گرفت همانگونه كه چهارشنبه سوري را.

هرگونه تلاش و كوششي در طول اين سالها از حمله اسكندر و اعراب و مغول گرفته تا تلاش هاي اين سالهاي اخير براي كم رنگ كردن اين آئين و مراسم جز به مقاومت و تلاش بيشتر مردم براي حفظ آن نيانجاميده است.

اما چهارشنبه سوري امسال و نوروز 1389 در تاريخ معاصر ما كم نظير و شايد هم بي نظير باشد.

حكومت جمهوري اسلامي كه هر ساله با انواع و اقسام تمهيدات سعي در جلوگيري از برپائي مراسم چهارشنبه سوري به عنوان يك آئين غير اسلامي و كاملا ايراني داشته است امسال با اضافه شدن وحشت از حضور جنبش سبز مردم ايران به ساير نگراني هايش از روزها قبل با تهديد به حبس و زندان و دعوت از مردم!! (شما بخوانيد قداره بندان بسيج و لباس شخصي) براي كنترل اين مراسم محيطي كاملا امنيتي را در شهر تهران به وجود آورده است.

اما به نظر من در اين آخرين سه شنبه شب سال اتفاق خاصي نخواهد افتاد. يعني اتفاقي خاص تر از آنچه در اين سي سال در چنين شبي رخ داده است نخواهد افتاد. سي سال است كه مردم ايران در شب چهارشنبه آخر سال تمام تضاد و تقابل خود را با حاكماني كه سعي در انكار هويت ملي آنان دارند فرياد مي كنند. و اين فرياد هر سال رسا تر از سال پيش به گوش رسيده است تا به امسال كه به فريادهاي سبزشان پيوند خورده است. بنابراين اتفاقات امسال را نه تداوم اعتراض سبز كه برعكس، جنبش سبز را مي بايست تداوم اين فريادهاي سي ساله برشمرد.

در اين ميان شادي هاي بزرگداشت اين مراسم و آئين ها و خصوصا مراسم ديرين نوروز (كه برگزاري و حفظ آن از مهم ترين بايدهاي جنبش سبز است) نبايد باعث كم رنگ شدن ياد و خاطره جوانان و عزيزاني گردد كه در سال گذشته در راه خواسته هاي دموكراتيك مردم معترض به نتايج انتخابات به خاك و خون غلطيدند يا با احكام بي دادگاه هاي سياسي در حبس و يا آزادند و در وحشت دريافت احكام ناعادلانه محكوميت خود به سر مي برند.

اگر در ايران ما مانند اغلب نقاط جهان متمدن حكومتي دموكراتيك و برخواسته از راي مردم بر سر كار بود، كه به جاي سركوب، پاسخگوي خواسته ها و اعتراضات مردم بود، نداها و سهراب ها و محسن ها و كيانوش ها…….. هنوز سالهاي زيادي وقت داشتند تا از روي آتش چهارشنبه سوري بپرند يا بر سر سفره هفت سين نوروز بنشيند. واگر ما امروز فراموش كنيم چرائي نبودن آنان را، سالها بعد فرزندان ما بار ديگر در سوگ نداها و سهراب ها و محسن ها و كيانوش هاي  زمان سوگوار خواهند بود.

نوروز همواره سبز ايران زمين را با ياد و خاطره شهدا و اسيران و زجر ديدگان جنبش سبز، سبزتر از هميشه گرامي داريم. 

خدا رحمت كند اكبر آقا را. مردي بود اهل مطالعه و بذله گو از نسل جوانان دوران كودتاي 28 مرداد 1332 با كوله باري از حكايت و داستانهاي دوران پايان جنگ جهاني دوم به بعد. و من هم سن و سال و دوست پسران او بودم و هميشه تشنه شنيدن آن داستانها و حكايت ها.

يك بار برايمان تعريف مي كرد كه در زمان حمله هيتلر به روسيه و زمين گير شدن نيروهاي آلمان نازي در برف و يخبندان اطراف لنينگراد طرفداران آلمان كه در ايران كم تعداد هم نبودند از اين موضوع ناراحت و نگران بودند. يكي از همان شب ها كه برف فراواني هم آمده بود همه اعضاء خانواده در زير كرسي گرد راديو آلماني لامپي قديمي جمع شده بودند و به اخبار جنگ از لندن و مسكو گوش مي كردند. وقتي گوينده با آب و تاب از توقف پيشروي ارتش آلمان در خاك شوروي خبر داد، پدر بزرگ كه زير كرسي لم داده بود با اخم و تخم گفت كه “اي بابا اين آلمانها هم گندش رو درآوردند”. يكي از فرزندان در پاسخ پدر بزرگ گفت: “آقا جان سربازان آلماني براي فرار از سرما و يخبندان شكم اسبهاي خود را پاره مي كنند و در آن پناه مي گيرند آن وقت شما كه زير كرسي نشستيد و لحاف را تا زير گلو بالا كشيديد به اونها اعتراض مي كنيد.”

حالا حكايت اين جنبش سبز و انتظارات فرماندهان آن ور آب اين جنبش همان حكايت ماجراي انتظارات پاي كرسي آقا جان است.  

راهكار تعيين مي كنند كه مثلا سر راه عبور موتور سواران بسيجي روغن بريزيد يا بچه ها را به مدرسه نفرستيد يا سر كار نرويد و يا لباس بسيجي بپوشيد و برويد موقع سخنراني فلاني هو كنيد و فلان كنيد و فلان و آخرش هم دلسرد و نا اميد از اينكه چرا چنين نشد و چنان.

درست است اين صحنه هائي كه از صفحه مونيتور و يا تلويزيون مي بينيم فيلم است ولي گوئي باورمان شده كه اين ها به راستي صحنه هائي از يك فيلم پر هيجان هستند و مردم و جوانان ايران هم بازيگران آن. و فراموش كرديم كه باطوم و چوب و چماق و چاقو و گلوله هاي اين فيلم حقيقي است و همانطور هم خون دختران وپسراني كه در خيابانها و زندانها جاري شد.

حضور در خيابان ها با وجود اين همه نيروهاي آدمخوار تا دندان مسلح با آن شكل و شمايل عجيب و ترسناك به اندازه كافي سخت است و نيازمند شهامت فراوان كه انتظار مقابله با آنان و هو كردن و…….. را هم به آن بيفزائيم.

تحمل گلوله هائي كه از بالاي ساختمان ها و مساجد از پشت و جلو بر سر و سينه جوانان نشست، جنايت و ظلم و جوري كه در كهريزك و ساير بازداشتگاه هاي پيدا و پنهان بر مردم رفت، تهديد و حبس دانشجويان و نويسندگان و روزنامه نگاران و هنرمندان و اعدام جوانان به بهانه هاي واهي و……. بسيار سخت تر از بغضي است كه در گلو و اشكي كه در چشمان من و شما با ديدن اين تصاوير و شنيدن اخبار آن مي نشيند.

همين كه جوانان ايراني بعد از 8-9 ماه سركوب و زندان و شكنجه و قتل و اعدام و زندان كاري كرده اند كه تمام مناسبت هاي تاريخي كه تا به امروز فرصتي براي قدرت نمائي و تبليغات دروغين رژيم در جهان بود امروز براي حكومت به كابوس وحشتناك حضور سبز مردم در خيابان ها و مقابل ديدگان جهانيان تبديل گشته است كاري است كارستان كه تا چند ماه قبل تصور آن هم براي ما مشكل بود.

و همين كه حكومت امروز با وجود استفاده از تمام امكانات، از بخشنامه و دستور اداري گرفته تا سانديس و موز و ساندويچ در بزرگترين روز تاريخ جمهوري اسلامي توان جمع آوري نيرو در مقايسه با مردم معترض به نتايج انتخابات در روز 25 خرداد در تهران را كه به صورت واقعا خودجوش در خيابان هاي تهران به حركت در آمده بودند را ندارد و در مقابل با تهديد و ارعاب به حبس و اعدام و بسيج بي سابقه نيروهاي امنيتي به اشكال مختلف حضور معترضين در خيابان ها در اين روز را بر نمي تابد، اين خود پيروزي بزرگي براي جنبش سبز است.

اينكه روزها و حتي شب هاي متوالي در خيابان هاي كشورهاي دموكراتيك با حضور و حمايت نيروهاي پليس تظاهرات كنيم و حتي به داخل سفارت خانه هاي ايران هم برويم و احيانا تخم مرغي هم بر سر سفير يا كاردار سفارت بشكنيم نبايد اين توهم را در ذهن ايجاد كند كه درخيابان هاي تهران و ساير شهرهاي ايران هم همين وضع بر قرار و همين امكانات در اختيار مردم ايران است. شايد مرور ليست شهدا و محكومين به سالها زندان و يا زندا نيان در انتظار حكم و شمردن فقط تعدادآنها و تقسيم آن بر تعداد روزهائي كه از عمر جنبش سبز مي گذرد عمق بي رحمي حكومت و بي پناهي مردم ايران را آشكار سازد و باز شايد قدري به واقع بيني ما كمك كند.

نا ديده انگاشتن اين دست آوردها و اين خون هاي بي گناه بر زمين جاري و اين همه پير و جوان بي گناه در بند، تنها به اين دليل كه روند پيشرفت و نتايج جنبش سبز با انتظارات و پيش بيني هاي غير واقعي و ساده انگارانه ما مطابقت ندارد همان ماجراي كرسي و لحاف آقا جان را تداعي مي كند.

 

صفحه‌ی بعد »

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.